خداوندا چرا این همه بی قرارمارامشی ندارم فرصت یک فرارمقرارم بی قرار است فرصتی نیستلحظه لحظه مگذرد عمر در حال فرارمهرلحظه مسافرم امامقصدی نییستمکان و مقصد ومآمن از کجا در ارمبه فکر همه هستم اما کسی به فکرم نیستدرحال سفرم مآیوس از چشمان زارمکسی چشم به راهم نیست می روم تند اهستهبلکه زمان برسد نا تمام نماند کارممن جامانده از کاروان یارانمیاریم کن نمانم بیخیال وبی ارمندارم هیچ قراری به فکر فرارمگریزانم .فرارم.بی قرارم بی قرارمتوقف نه در زمان هست نه مکان دارمنه همدمی نه رفیقی نه یار دارممسافری تنهایم. کیسه ام خالییستدنیا فانیست مثل درخت افت زده بی بارمدستم جایی بند نیست پا در بندمبه فکر پاره کردن این بند گرفتارمکار و بار همه را می بندم و امادهدریغ از خودم که همیشه جا مانده و بی کارمبه فکریک فرارم نیست هیچ قرارماسایشی نیست مرا .در حال فرارمدر فرارم . بی قرارم . بی قرارنه قراری در قرارم هست بی قرارماهسته ای زمان شاهدم قراری نیستسازشی نیست در فرارم بی قرارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۰ ساعت 18:40 توسط حمید محمد پور
|
برچسب:
نویسنده: پویان نیکنام
تاريخ: شنبه
18 تير
1401 ساعت: 23:31